جلال الدين الرومي
17
مجالس سبعه مولانا ( فارسى )
ايستادند و مىلرزيدند و چندين خلق رنجور شدند و قومى را شكم به خون شد جمله تضرع كردند كه بدان خداى كه تو از وى مىگويى كه زود اين ماه را فراهم آور و درست كن چنانك بود و اگر نه « 1 » همين ساعت « 2 » جهان زير و زبر شود پيغامبر صلوات اللَّه عليه باز اين نام مبارك را اعادت كرد كه ( بِسْمِ اللَّهِ الرَّحْمنِ الرَّحِيمِ ) * و دو انگشت را بهم آورد بفرمان خدا و به بركت اين نام جانفزا هر دو نيمه بهم آمد قومى ديگر بسيار ايمان آوردند ابو جهل را غصه زيادت شد و از دست برفت باز بجلدى خود را گرفت « 3 » و گفت اگر اين راست باشد و چشمبندى و گوشبندى و هوشبندى نباشد بايد كه شهرهاى ديگر از اين خبر دارند بعد از آن وفدها و كاروانها و پيكان و نامها مىرسيد از اطراف عالم تا به اطراف عالم بر دوستان كه اين چه واقعه بود كه ماه آسمان بشكافت كه از آن روز كه ( فاطِرِ السَّماواتِ ) * اين دو شمع را درين گنبد افروخته است و پردهاى ظلمات را به تابش تاب اين دو گوهر سوخته « 4 » كه ( و جعلنا الشَّمْسَ ضِياءً وَ الْقَمَرَ نُوراً ) هرگز جنس اين واقعه غريب و عجيب و نادر از آبا و اجداد ما هيچكس حكايت نكرد و در هيچ كتابى ننوشتند از اطراف شهرها نامه بر نامه مىرسيد و ابو جهل و امثال او هر دم سيهروتر مىشدند كه ( فَأَمَّا الَّذِينَ كَفَرُوا فَزادَتْهُمْ رِجْساً إِلَى رِجْسِهِمْ ) و آنها كه ايمان آورده بودند هر روز قوىدلتر و قوىايمانتر كه ( لِيَزْدادُوا إِيماناً مَعَ إِيمانِهِمْ ) . شعر مه نور مىفشاند سگ بانگ مىزند * مه را چه جرم خاصيت سگ چنين بود از ماه نور گيرد اركان آسمان * خود كيست آن سگى كه بخار زمين بود بخوان ( ملك القرا از كلام ربى الاعلى ) از بهر ارشاد سالكان جادهاى را كه ( قُلْ يا عِبادِيَ الَّذِينَ أَسْرَفُوا عَلى أَنْفُسِهِمْ لا تَقْنَطُوا مِنْ رَحْمَةِ اللَّهِ ) ملك جليل واهب جزيل
--> ( 1 ) - و اگر نى نسخه ( 2 ) - ساعت همه جهان نسخه ( 3 ) - خود بگرفت نسخه ( 4 ) - دو گوهر مىسوخته است نسخه